: نقطه سر خط......؟؟؟
ماده 16 قوانین حقوق بشر
1) هر مرد و هر زن بالغ حق دارد بی هیچ محدودیتی از بابت نژاد و ملیت و مذهب ازدواج کند و تشکیل خانواده بدهد.زن و شوهر از حقوق برابر در ازدواج و در طول مدت ازدواج و در انحلال آن بر خوردار خواهند بود.
2) از دواج تنها با رضایت کامل و آزادانه زن و شوهر صورت خواهد گرفت.
3) خانواده واحد گروهی طبیعی و بنیادین جامعه است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت (؟؟؟) بر خوردار باشد.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نقطه . سر خط اول ؟
باید ازچه بگویم وقتی این خانه از پایه ویران است؟؟
و باز هم پس از مدت ها......
روزگار سخت غریبی را می گذرانیم !!....
به یاد دارم زمانه ای را که به قصد تغییر و با تمام آنچه که در توان داشتیم از هر قوم و نژاد وبا هر مذهب و فرهنگی هم صدا میشدیم و بعد سرخورده و مایوس از یخ بستن اندیشه ها و ایده هایی نو و پس از طی یک دور باطل و باز، نقطه . سر خط اول !
زمانی را به خاطر دارم نه چندان دور که ایده آل ها و آرمان ها یی به ظاهر نزدیک ، در ذهن و روحمان ریشه می دواند و سراسر مملو از هیجان و شور تغییر می شدیم ، به امید داشتن آزادی و برابری حرکت می کردیم (واژه هایی اصیل و کهن به قدمت آفرینش بشریت اما دور و تعریف نشده)و هماره سردی نگاهی حقیر بدرقه راهمان بود.و باز، نقطه . سر خط اول !
و سنگینی نگاهی را بیش از همه به دوش می کشیدیم که از جنس خودمان بود اما نا آگاه و افسون شده به تیر سمی افیون مسموم و گاهی چه بسیار بی تفاوت.
با تلاشی صد چندان ادامه می دادیم برای اسایش نگاهی که روزی شاهد علم شدن چوبه دارمان بود اما این بار به دیده افسوس که "مباد!! چه دیر هنگام است" و باز ،نقطه سر خط اول!
اما اینک.....
در آستانه انتخابی نو و پیامی واقعی تر ،آگاهی مان بیش از فریبی دیگر است و اجبارمان نیز بیش از روزگار پیشین و انتخابمان محدود و شکمان بی نهایت
می بینم آنانی را که هماره به این مردم به چشم گوسپندانی نگریسته اند ،که چه راحت و بی دغدغه میتوان خامشان کرد و حتی گاهی (به تناسب زمان و زمانه کم و بیش ) توی سرشان زد تا باز گوسپند بمانند و به نان شب و جای شب آرام گیرند و آزادی و برابری و استقلال حدیث گرم محفل های پسا مدرن و مدرن گوسفندی شان شود که گذشته چنین و چنان بود و حال .؟؟؟؟.....
......نه ؟جز افسوس گذشته و ترس آینده لابلای هذیان ملت چیزی نمی یابم......
حالیا انتخابی داریم آزاد!!؟؟ و عادلانه؟؟!! مابین بد و بدتر.
ای کاش کمتر می دانستیم چرا که آگاهی زجر می اورد و وحشت ، ترسویی و محافظه کاری ،گاهی حتی در بغض فرو خورده ای به ناچار خفه می شویم، اما باز ساکت و آرام با دردی سینه سوز باز میرویم سر خط اول . گله ام بیش از همه از هم نسلان و هم جنسانم است که چه آسوده و بی دغدغه وضعیت کنونی خویش را پذیرفته اند و به کوری و کری خو کرده اند، عادت به زندگی و روزمرگی که در سطح با فرهنگ تر و مدرن تر با کمی چاشنی غربی و مدرن و عربی و خلاصه هر طعمی جز طعم آزادی و برابری و ایرانی همراه ،چه بزرگ گناهی سرد؟؟؟!!!!
و ای کاش زمانی بیاید که بتوانیم بگوییم : نقطه . سر خط بعد......
و چه زیبا می گوید شاملو:
کاش می توانستم بر شانه های خود
بنشانم این خلق بی شمار را،
تا ببینند خورشیدشان کجاست.
نوشته شده توسط الناز در روز شنبه 11 اسفند 1386 ساعت 19:32
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[10]
: خسته ام
خوابیم یا خودمون را به خواب زدیم
وقتی چیزی جز ظلم نمی بینم،گاهی خستگی ام اون قدر زیاد می شه که از نوشتن هم کسل می شم چیزی که همیشه به من انرژی میداده و هنوز هم توی بدترین شرایط به دادم می رسه.
مجله زنان را بعد از 15 سال سابقه فعالیت بستن مثل شرق ،یاس نو،نوروز و مثل هزاران مجله و روزنامه دیگری که به جرم ساز انتقاد ، بستن...
دانشگاه ها را که به پادگان نظامی تبدیل کردن و دانشجو ها را به عنوان نیمه انسان نیمه حیوان نگاه می کنن و گاهی برخی شون تمام حیوان محسوب می شن و تبدیل به موش آزمایشگاهی ،نمی دونم باید بخندم یا اشک بریزم اما تو ی این یک مورد حداقل مردان هم مثل زنان نگریسته می شن....
زنانمون که حتی قادر نیستن لباس و کفشی را که می پوشن را انتخاب کنن و این موضوع در مقابل نادیده گرفتن شخصیتشون حتی به اندازه یه پسر بچه 15 ساله دیگه به چشم نمی یاد..
خلیج فارس و دریای خزر و مرز های مملکتمون را به بهای هیچ از دست دادن ....
ذخایر اجدادمون را به بهانه های مختلف از کشور خارج کردن و بنزین را که متعلق به رگ و پوستمون بود بهمون به زور فروختند...
فرهنگ آبا و اجدادیمون را که دنیا داره به وجودش افتخار می کنه دارن به گونه ای که به نفعشونه تغییر می دن و به گنداب می کشن...
رد صلاحیت یا نه بهتره بگیم یه دست کردن و هم نوا کردن کاندیدا هامون را هم به نحو احسن انجام دادن به حکم عدم التزام عملی به اسلام و حکومت اسلامی و قانون اساسی اما یه نفر یه تعبیر منطقی به من بده از اینکه چطور می شه که حجت الا سلام والمسلمین ها ومنبری ها هم به حکم عدم التزام عملی به اسلام رد می شن الانه که باید گفت وای به روزی که بگندد نمک...
هنوزم فکر می کنیم شوخیه؟؟ ،هنوزم تو خوابیم و انتظار داریم کسی ما را بیدار کنه وببینیم همه چی کابوس بوده؟؟؟
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ
تا کی سکوت ؟!
منتظره چی هستیم؟!
منتظر ه کی هستیم دلسوز تر از خودمون؟!
تا کی می خواهیم خودمون را به کوری و کری بزنیم ؟!
انسانی که خوابه را میشه بیدار کرد اما انسانی که خودش را به خواب می زنه هرگز؟؟!
خودمون را به خواب نزنیم؟بیدار شیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خو کرده اید و دیگر
راهی به جز اینتان نیست
که از بدو خوب
هم چنان
هر چیز را آینه ای کنید
تا با ملاک زیبایی ای صورت و معناتان
گرد بر گرد خویش
هر آنچه را که نه از شماست
به حساب زشتی ها
خطی به جمعیت خاطر بتوانید کشیدو به اطمینان،
چرا که خو کرده اید و دیگر
به جز اینتان راهی نیست
که وجود خویشتن را نقطه ئ آ غاز راه ها و زمان ها بشمارید
کرده ها را
با کرده های خویش بسنجید و گفته ها را
با گفته های خویش...
لاجرم به خود می پردازید
آن گاه که من به خود پردازم،
و حماسه ای از شجاعت خویش آغاز می کنید
آن کاه که من دست اندر کار شوم حتا
که نقطه ئ پایان را
بر این تکرار ابلهانه بامداد و شام بگذارم
و دیگر
رای تقدیر را
به انتظار نمانم.
دردی ست،
با این همه دردی است
دردی ست
"شاملو"
نوشته شده توسط الناز در روز شنبه 13 بهمن 1386 ساعت 22:20
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[7]
: نسبی گرایی فرهنگی یا....
ماده 15 قوانین حقوق بشر
1) هر کس حق دارد که دارای تابعیتی باشد.
2) هیچ کس را نمی توان خودسرانه از تابعیتی که دارد محروم ساخت و نیز نمی توان حق تغییر تابعیت را از او سلب کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسبی گرایی فرهنگی یا منافع دولت ها
برخی از انسان شناسان امروز به بهانه اورینتالیسم1و به دنبال نقد بینش های قوم مدارانه و خود مر کز بینانه به افراط کشیده شده و همواره نسبت به فر هنگ های مختلف جوامع شرقی موضعی تدافعی اختیار می کنند تا حدی که گاه به ایده آلیز کردن فرهنگ دوران ما قبل استعماری این کشور ها پرداخته و حتی خصائل و سنت های منفی و ستمگرایانه (ماقبل و مابعد استعماری )انان را توجیه می کنند . از جمله این که در مقابل آداب و رسوم زن ستیز ،تبعیض گرا ،ضد دموکراتیک و مغایر با حقوق بشر تحت لوای نسبیت فر هنگی ،از هر نوع قضاوت اخلاقی، ارزیابی و تحلیل انتقادی احتراز می جویند.مهم تر این که بسیاری از حکام مستبد و دولتمردان ضد دموکراسی ،با دست یازی فرصت طلبانه به ایده ی ظاهرا ضد استعماری نسبیت فرهنگی به دفاع از تداوم سنن ستمگرایانه و نقض حقوق بشر ،خاصه حقوق زنان می پردازند.و قدرت های نو استعماری نیز هر جا که سیاست روز ایجاب کند به این ایده ها توسل می جویند .روزی با پوشش دفاع از حقوق بشر علیه رژیم هایی که مورد پسندشان نیست نظیر کوبا ،چین ،ایران و..موضعی لیبرالی و دموکراتیک اختیار می کنند و روز دیگر به بهانه نسبیت فرهنگی در مقابل سر کوب زنان و اقلیت ها به دست رژیم های متحدشان مثل عربستان و افغانستان راه سکوت و مماشات در پیش می گیرند.برای نمونه در کنفرانس جهانی پکن نمایندگان جمهوری اسلامی به بهانه مغایرت اصول حقوق بشر با موازین و سنن و فرهنگ ایرانی –اسلامی حاضر به پذیرش آنها نمی شدند.یعنی گویا حق انتخاب نوع پوشش ،انتخاب نوع حکومت ،نوع رهبرو ...مغایر با فرهنگ ایرانی –اسلامی است؟!!!یک آمریکایی یهودی و مسیحی میتواند حق انتخاب دداشته باشد اما یک ایرانی مسلمان نمی تواند ؟!یعنی درستی یا نادرستی ،خوبی و بدی حق انتخاب نسبی و فرهنگی است و هیچ اصول حقوقی و اخلاقی و آرمانی بشر پسند که شامل بشریت کره خاکی بشود،وجود ندارد؟؟ویا زنان در آمریکا به شیوه ای متولد میشوند که حقوقشان با مردان یکسان است اما زن ایرانی و مسلمان به شیوه ای دیگر؟سوال اساسی که می توان مطرح کرد این است آیا حقوق بشر از ملتی به ملت دیگر و از دین و فرهنگی به دین و فرهنگ دیگر تغییر می کند ؟؟ پس روند شتابنده جهانی شدن که وام گیری ها و بده بستان ها و تبادلات فرهنگی را هر روز افزون تر می کند چه مفهومی دارد؟؟؟
1.اورینتالیسم مقالی است که برای غرب خصوصیات مردانه و برای شرق خصوصیات زنانه قائل شده است.توجیه رابطه قدرت استعماری بی شباهت به توجیه رابطه قدرت جنسیتی نیست ،چرا که گویا ذات متفاوت و برتر مرد از زن است که مرد سالاری را اجتناب ناپذیر و همیشگی ساخته است.
وقتی مردم از مرگ نهراسند،
تهد ید شان به مرگ بیهوده است،
وقتی مردم در و حشت دائم از مرگ به سر برند،
و مجازات خطاکاری مرگ با شد،
د ژ خیمان نیز بر خود ایمن نخواهد بود ،
و آنگاه چه کسی خواهان قبول نقش جلاد است؟
طبیعت خود معدوم کننده است ،
و معدوم سا ختن ،به جای طبیعت ،
،بریدن چوب است ،به جای استاد نجاری.
و در بریدن چو ب به جای ا ستاد نجاری ،
کمتر کسی است که به د ست خویش
آسیب نرساند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(مجله روانشناسی)
نوشته شده توسط الناز در روز یکشنبه 23 دی 1386 ساعت 22:20
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[9]
: مکتب یا نهضت
ماده .14 قوانین حقوق بشر
1) هر کس که تحت تعقیب باشد حق پناهندگی خواستن از کشور های دیگر و استفاده از آن را خواهد داشت
2) این حق در مواردی که تعقیب واقعا ناشی از جرایم غیر سیاسییا اعمال خلاف مقاصد و اصول ملل متحد باشدقابل استناد نخواهد بود.
ورای مظلومیت (قربانی دیگری از یک انقلاب)
از اولین سالهای بعد از انقلاب 1978/1357در ایران ،مجموعه ای از احکام شرعی و قوانین ،برنامه ها و عملکردها ی سیاسی و فرهنگی ،گفتار و نظریات روحانیون حاکم ،از رژیم جمهوری اسلامی لاجرم یک چهره زن ستیز و جنسیت گرا به جهانیان ارئه داد.
از جمله پر انعکاس ترین این اعمال و سیاست های ضد زن عبارت بود از:
-احکام حقوقی مربوط به خانواده ،ازدواج و طلاق
-منع کامل و یا ایجاد محدودیت های قانونی و تبعیضات جنسی عملی علیه ورود زنان در بسیاری از رشته های تحصیلات عالی و مشاغل و حرفه ها از جمله قضاوت ؛
-تصویب قوانین قصاص که بسیاری از مواد آن زن را ناقص الخلقه یا یک نیمه انسان و نیمه شهروند محسوب می دارد؛
-حجاب اجباری و تفکیک و جدایی رسمی و قانونی فضای اجتماعی و فیزیکی زنان و مردان از یکدیگر و....
اولین اعتراض ها در اوائل حاکمیت توسط زنان وابسته به اقشار متوسط متجدد به صورت تظاهرات های خیابانی و تحصن ها انجام گرفت که با سرکوب ،دستگیری ، شلاق ،زندان و حتی سنگسار در مورد زنان بی حجاب و بعدها بد حجاب و زنا کار خا صه وقتی در کنار سایر سیاستهای خشونت بار و سرکوبگرایانه علیه کثرت اندیشه ، آزادی های فردی و سیاسی قرار گرفت ،دیگر برای مدافعین حقوق بشر ،مردم سالاری ،و برابری حقوق زن و مرد جای شبهه ای باقی نگذاشت که رژیم کنونی نه تنها تلاشی در بهبود وضعیت زنان نسبت به رژیم سابق نمی کند ،بلکه وضعیت حقوقی زنان را نیز بدتر کرده است.این روند اما از سالهای پایانی دهه 80 و آغاز دهه 90 تغییر کرد.در این سالها تحرک و دینامیسمی امید بخش در وضعیت و فعالیت های زنان ایران صورت گرفت؛
فمینیسم نه یک مکتب ،که یک نهضت است.وجود و ظهور مکاتب مختلف فمینیستی نشانگر این است که فمینیسم اساسا نه یک ایدئولوژی و مکتب که یک نهضت تاریخی و اجتماعی است که هم فربه تر و فراتر از ایدئولوژی است و هم به فرا خور زمان و مکان، موقعیت طبقاتی ،قومی و ملی ،فرهنگی و عقیدتی حامیان آن (اعم از زن و مرد) متفاوت ودیگرگون می شود.اما مخرج مشترک انواع مکاتب را می توان چنین خلاصه کرد:
"اعتقاد به برابری حقوق ،فرصت ها ،امکانات و منزلت اجتماعی زن و مرد و تلاش در جهت از بین بردن سلطه جویی جنسی(مرد سالاری)و پایان بخشیدن به ستم ،تبعیض و خشونت علیه زنان.".......ادامه دارد.
نوشته شده توسط الناز در روز یکشنبه 16 دی 1386 ساعت 22:48
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[4]
: فمینیسم
ماده 13 قوانین حقوق بشر
1) هر کس حق دارد که از آزادی حرکت و اقامت در محدوده ی مرزهای هر کشور بر خوردار باشد.
2) هر کس حق دارد هر کشور از جمله کشور خود را ترک کندو نیز حق دارد که به کشور خود باز گردد.
---------------------------------------------------
ای مردم!همانا شما را از مرد و زنی آفریدیم و ملل و اقوام مختلفی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسیدو بدانید که بزرگوارترین شما نزد پروردگار پرهیز گارترین شما است . خداوند مهربان
شاد باش
پس از یک غیبت طولانی اومدم ،اما این بار با یک مبحث نو و به روز که امروزه خواب آشفته بسیاری از جزم اندیشان را آشفته تر نموده است .امید دارم که دوستان عزیز با معرفی سایت ها و وب های مبارز در زمینه فمینیست و به خصوص جنبش فمینیستی در ایران آزاد منبع مفیدی را در اختیار علاقه مندان قرار بدهند.
فمینیسم: تلاشی برای اصلاح برخوردهای انسانی
فمینیسم به عنوان جنبش اجتماعی و فکری در وسیع ترین معنای آن در صدد ارتقای موقعیت زنان به عنوان یک گروه در جامعه است .از فمینیسم نیز همچون هر جنبش اجتماعی و فکری دیگری انتظار می رود موقعیت فرو دست گروه پایه ی خود یعنی زنان را تبیین کند و علل و عوامل موثر در این وضعیت را توضیح دهد وتصویری از جامعه مطلوبی که در آن زنان از موقعیت مساعد و مناسبی بر خوردارند ،ارائه کند؛مجموعه مطالباتی را برای رسیدن به این هدف در دستور کار خود قرار دهد ؛و سر انجام با تعیین راهبرد عملیاتی خود ،به سازماندهی و بسیج منابع بپردازد و روش های مشروع و یا موثر مورد نظر خود را برای نیل به اهداف مشخص سازد.
در نظریه پردازی فمینیستی گاه ریشه وضعیت فرودست زنان در تفاوت های فیزیولوزیک و زیست شناختی (سلطه طلبی مردان ،توانایی منحصر بفرد زنان در باروری،زور بیشتر فیزیکی مردان و ...)جست و جو شده.
گاه تر کیب این تفاوت ها با ضرورت های اجتماعی در جوامع بدوی (مانند اهمیت اجتماعی شکار همراه با شکارچی شدن مردان و خوشه چین شدن زنان به دلیل بارداری و به تبع آن،کاهش توان فیزیکی زنان به دلیل ندویدن به اندازه مردان )تاکید شده است.
گاه ریشه آن در ترتیبات یا نهاد های خاص اجتماعی مانند ظهور کشاورزی ،سلسله مراتب اجتماعی ،مالکیت خصوصی و طبقات ،تقسیم کار اجتماعی ،دولت ،سرمایه داری و ...تلقی شده است.
گاه صورت بندی های گفتاری و فرهنگی مورد تاکید قرار گرفته اندو گاه اساسا نوعی نظام دو گانه قدرت به شکل تلویحی مطرح می شود که در این نظام زنان در حوزه های فرو دست و در حوزه های فرادست هستند.
فمینیست گاه به عنوان مبارزه برای حقوق برابر زنان با مردان مطرح بوده (در فمینیست لیبرال)
گاه بر برتری زنان بر مردان نه از نظر حقوقی و در واقعیت اجتماعی،بلکه از نظر اخلاقی تا کید داشته(در فمینیست رادیکال)
گاه تفاوت زن و مرد را نقطه عزیمت خود قرار داده است (در فمینیست اجتماعی)
و گاه اساسا زن و مرد ،زنانگی و مردانگی را، اموری غیر جوهری و یا بر ساخته اجتماع معرفی کرده است(در فمینیست پسا تجددگرا)
به بیان دیگر ،ما با چیزی مشخص و معین با عنوان فمینیسم روبرو نیستیم که بتوانیم به سهولت و به شکلی ساده آن را بپذیریم یا رد کنیم .در بر خورد با فمینیسم (مانند سایر مقولات اجتماعی)باید از یکپارچه انگاری آن اجتناب کرد ،تحولات و تنوعات زمانی –تاریخی و مکانی-جغرافیایی آن را شناخت و به وجود برداشت ها و تفاسیر متفاوت از آن توجه کرد.
در مباحث آینده گذری خواهیم داشت بر تازیخ مبارزات فمینیستی و مباحثی پیرامون حقوق فقهی و اساسی زن در ایران عزیز.
نوشته شده توسط الناز در روز شنبه 8 دی 1386 ساعت 09:00
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[7]
: پاسخی کوتاه
آنچه می کنی چنان گوشهایم را پر کرده است که آنچه را می گویی نمی شنوم............
دوستی همیشه همراه گله کردن از این جمله :
به عشقمون دروغ می گیم چون؛ خودخواهیم و می خواهیم برای خودمون نگهش داریم؛توجیه:تقصیر خودشه بس که خوبه....
دروغ می گیم.......
بحث من مختص دروغ گویی بود حالا به هر کسی ،ائم از اینکه عشقمون باشه.
اگر با دروغ بخواهیم کسی را برای خودمون نگه داریم به نظرم داریم بزرگترین خیانت را بهش می کنیم .مسلم که هر کسی دوست داره که عشقش مال خودش باشه ،کسی که فکر میکنی همه زندگیته و همه زندگیش هست ، اما به جه قیمت؟به قیمت دروغی که اگه آشکار بشه تمام اعتماد و ایمان طرف نسبت به همه چی حتی عشقت نابود می شه و دیگه آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز.به زور نمی تونیم کسی را کنار خودمون نگه داریم و متعلق به خودمون کنیم .اگه دو طرف عاشق باشن که معمولا وقتی دو طرف عاشقن هرگز به هم نمی رسن دیگه بحث خودخواهی و... پیش نمیاد .احساسی که دو طرف داشته باشن هرگز دروغ و خیانت نمی پذیره .چیزی که من هرگز نفهمیدم اینه که چطور بعضی از عشقا با گذشت زمان رنگ کهنگی و عادت می گیره و فراموشی.آیا این واقعا عشق بوده یا...؟
اون مثالی که شما زدین فکر می کنم بیشتر هوس باشه تا عشق (البته اگه اصلا عشقی وجود داشته باشه و همه چی زاییده ذهن ما نباشه) اما من از عشقی حرف می زنم که فکر می کنم تمامی اش راستی و درستی و پاکیه .از احساسی که معتقدم اگه واقعی نه بهتره بگم حقیقی باشه آزادی محض و درک بی شائبه به دنبال داره.اما این عشق هنوز یک رویای دور و غیر واقعی است .......
نوشته شده توسط الناز در روز چهارشنبه 7 آذر 1386 ساعت 22:32
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: دروغ یا زندگی؟
ماده 12
زندگی خصوصی ،خانواده ،خانه و مکاتبات هیچ کس نباید در معرض مداخله خودسرانه قرار گیرد و نیز نباید شرف و آبروی کسی مورد تعرض واقع شود. هر کس حق دارد در برابر اینگونه مداخلات و تعرضات از حمایت قانونی برخوردار شود.
دروغ های بی دغدغه
کدوم حرفممون دروغ نیست؟
شاید اینکه حقیقتی وجود نداره؟!
نه؟!
به خودمون دروغ می گیم چون؛ تحمل روبرو شدن با واقعیت ها را نداریم.توجیه:باید زندگی کنم ....
به بچه هامون دروغ می گیم چون ؛در برابرشون کوتاهی کردیم، توجیه:هنوز کوچکن ،نمی فهمن ...
به پدر و مادرمون دروغ میگیم به بهانه احترام واینکه ناراحت نشن؛توجیه: از دو نسل متفاوتیم....
به دوستمون دروغ می گیم چون؛ برای تنهاییهامون بهش نیاز داریم .توجیه؛دوستش دارم،نمی خوام ازم دلگیر نشه....
به عشقمون دروغ می گیم چون؛ خودخواهیم و می خواهیم برای خودمون نگهش داریم؛توجیه:تقصیر خودشه بس که خوبه....
به کارمون دروغ می گیم چون؛به پولش نیاز داریم؛توجیه:لیاقتمون بیش از اینه.....
به همکارمون دروغ می گیم چون؛ رقیبمونه!توجیه:منم باید نون بخورم...
به مردممون دروغ می گیم چون؛برای زیستن بهشون نیاز داریم.توجیه؛اونها هم به ما دروغ می گن ....
به مسئولانمون دروغ می گیم چون؛وظیفه مون را نمی دونیم.توجیه:مگه کی تو این مملکت درست عمل می کنه که من.......
به خدا مون دروغ می گیم.....چون،...................................توجیه......................................
ما چه حیواناتی هستیم؟آیا ما قدرت درک و شعور داریم؟؟قدرت انتخاب چطور؟ایا به خودمون می گیم مسلمان؟چرا ادعای مملکت اسلامی داریم؟چرا..............................؟؟؟
جواب دهن پر کن بلدم،یه حرف نو بزن................................
نوشته شده توسط الناز در روز چهارشنبه 30 آبان 1386 ساعت 19:42
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: جنگ نه
ماده11
1 ) هر کس که متهم به بزهکاری است حق دارد بی گناه فرض شودتا آن گاه که مطابق قانون در یک دادرسی علنی و با دسترسی به کلیه ی تضمینات لازم برای دفاع از خود،مقصر شناخته شود.
2) هیچ کس به خاطر فعل یا ترک فعلی که در حین ارتکاب آن مطابق قوانین ملی یا بین المللی جرم تلقی نمی شده مقصر شناخته نخواهد شد و نیز کیفری سنگین تر از آنچه در حین ارتکاب جرم برای آن مقرر بوده بر وی تحمیل نخواهد شد..
جنگ .................... هرگز
زنده باد ایران سر بلند باد ایرانی
با یاد و خاطره جاویدان........
با من اکنون چه نشستن ها ،خاموشی هاست،
با تو اکنون چه فراموشی هاست.
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!
من اگر ما نشوم ،تنهایم
تو اگر ما نشوی ،
-خویشتنی.
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز بر پا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم.
من اگر بر خیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
-آویزد
دشت ها نام تو را می گویند.
کوهها شعر مرا می خوانند.
کوه باید شد و ماند ،
رود باید شد و رفت،
دشت باید شد و خواند،
در من این جلوه اندوه ز چیست؟
در تو این قصه پرهیز - که چه؟
در من این شعله عصیان نیاز ،
در تو دمسردی پاییز –که چه؟
حرف را باید زد!
درد را باید گفت!
................................
دکتر حمید مصدق
نوشته شده توسط الناز در روز چهارشنبه 23 آبان 1386 ساعت 23:12
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: مطلق یا نسبی
ماده 9اعلامیه جهانی حقوق بشر؟؟؟
هیچ کس را نباید خود سرانه بازداشت ، توقیف ،حبس یا تبعید کرد.
ماده 10
هر کس حق دارد در تصمیمات مربوط به حقوق و تعهدات خود یا هر اتهام جزایی که به او وارد شود با تساوی کامل از یک رسیدگی منصفانه و علنی در دادگاهی مستقل و بی طرف برخوردار باشد.
خدایا:مرا همواره آگاه و هشیار دار،تا پیش از شناخت درست و کامل کسی یا فکری، مثبت یا منفی ،قضاوت نکنم.
خدایا: آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند ،بسوزد . دکترشریعتی
بزرگترین کشف نسل من آن است که انسان با تغییر شیوه نگرش خود می تواند زندگی اش را تغییر دهد.
مطلق یا نسبی ؟؟
ما ایرانیها (زمانی گفتم ایرانیها، دوستی گفت: این خصلت فقط مال ایرانیها نیست، بسیاری از مردم جهان همین گونه اند،اما من باز می گویم ما ایرانیها چون بیشترین برخورد من با ایرانیان است و با رگ و پوست و خون این مردم بیشتر اجینم)عادت کرده ایم یا شاید هم این گونه بزرگ شده ایم،که همیشه به دنبال یک منجی باشیم ،دنبال کسی که تمامی یا حداقل بیشتر مشکلاتمان را حل کند و وضعیتمان را سر و سامان دهد ،این مسئله شاید تا حد زیادی ناشی شوداز این که اغلب ما در محیط های دیکتاتور مْابانه و معمولا تحت حاکمیت یک یا حداکثردو نفر بزرگ میشویم ،از خانواده به عنوان اولین اجتماع تا جامعه و محیط کار وحکومت و ...
هنوز اندکندکسانیکه فکرشان دموکرات وحرفشان آزادی است و برای پیشبرد آن افکار تلاش می کنند اما متاسفانه هنوز رفتار ها و هنجار های استبدادی را قبول و چه بسیار که عمل می کنند .یک مثال ملموس این قضیه همین انتخاب ریاست جمهوریست،اگر قدری به حافظه تاریخی مان مراجعه کنیم،خواهیم دیدکه در هر دوره انتخابات ما به کسی متوسل می شویم که بیشترین قول و شعار را برای رسیدن به مدینه فاضله به ما ارزانی کند ،کسی که بیش از همه به منجی تصوری ما که البته این منجی بنا به روزگار و شرایط تغییر می کندو در هر زمانی رنگی دیگر به خود می گیرد، زمانی پیامبر آزادی است ،زمانی پیغمبرنان،ودیگر زمان پیام آور استقلال ...و جالب تر آنکه در اندک زمانی با تمام قوا به عرش می رسانیمش ،اما....
وای به روزی که این پیامبر کامل و بی نقص ما ،آنچه که می خواهیم نکند، وبه تصورات و آرمان خواهی ما جامه عمل نپوشاندفآن وقت مثل قوم.....به بهانه گیری و انتقاد می پردازیم و چنان با هم متحد می شویم که گویی تا به حال تاریخ ما را این گونه یکپارچه ندیده است و با تمام قوا به فرش می کشانیمش اما چرا؟
آیا انسان کامل و بی نقص وجود دارد ؟ بپذیریم که کمال مطلق وجود ندارد وهر کس در کنار نقاط قوتش نقاط ضعفی نیز دارد ؟بهتر نیست به جای مطلق گرایی، به همه کس و همه چیز نسبی بنگریم و اعتماد صد در صد را از مجموعه عوامل دنیوی مان حذف کنیم ؟چه بسا ، اگر از اعتمادمان نتیجه نگیریم خویشتن دچار بحران شخصیت می شویم.البته منکر انتقاد نیستم اما اگر واقع بینانه و با آگاهی کامل و خاکستری باشد نه سیاه و سفید. بپذیریم که اگر کسی صدها و شاید هزاران حرف حق و پسندیده گفت دلیل بر این نیست که حرف هزارو یکم را نیز درست و به جا بگوید و اگر هم بد گفت نمی توان از هزار ان حرف درست گذشته اش چشم پوشید ؟بهتر نیست اگر خواستیم راه رفتن دیگری را به قضاوت بنشینیم قدری با کفش های او راه برویم،در زمانه و شرایط او بزییم و با نگاه او به پیرامون بنگریم ؟یادبگیریم اگر زمانی در مقام دفاع از حرف یا سخن کسی بر آمدیم دلیل بر پذیرفتن تمامی حرفها و سخنان او نیست؟دفاع مطلق وجود ندارد آنچه هست مقطعی و نسبی است .روزگاری خوبی جای بدی می نشید و زمانی بالعکس.یاد بگیریم افراد در عین حال که می توانند راستگو و درست کردار باشند عاری از اشتباه نیستند؟تا به کی می خواهیم پرورده سیستم مرید و مرادی ومعلم و شاگردی باشیم .اگر زمانی کمال المکها و مصدقها و شریعتیها و سروشها و کدیور ها و امثال اینان می آیند و حرفهایی می گویندد و کار هایی می کنندو امروز که من به نقد می نشینم ،آگاه باشم که در جای قضاوت، شرایط او ،نگاه او و زمانه اورا بنگرم و روشنی ها و تیر گی ها را با هم ببینم .البته ناگفته نیست که در پذیرفتن مسئولیت باید دقیق تر و حساس تر عمل کرد و کسی که نمی تواند، باید کناره گیرد اما در نقد نیز باید آگاه و بی تعصب بنگریمو حتیگاهی به چشمانمان نیز شک کنیم. اگر از شریعتی می گوییم و سروش ،یا از شاملو وفروغ و....به این معنا نیست که تمامی افکار ایشان را بی چون و چرا می پذیریم بلکه تنها فکروبینشی از ایشان را که به درد جامعه و حال میخورد می پذیریم و عمل می کنیم ،که بسا در زمانه ای دیگر همان حرف و عمل سمی مهلک باشد و زمانی تریاق.همواره آگاه باشیم و بی تعصب بنگریم.
نوشته شده توسط الناز در روز سه شنبه 15 آبان 1386 ساعت 22:03
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[3]
: تائو ی شخصیت
ماده 8 قوانین حقوق بشر
هر کس حق دارد در برابر اعمالی که ناقض حقوق بنیادینی باشد که قانون اساسی یا قوانین دیگر برای او مقرر داشته به دادگاه های صلاحیت دار ملی مراجعه کند و جبران کامل آن را خواستار شود.
نیایش دکتر علی شریعتی
خدایا: شهرت ،منی را که میخواهم باشم ،قربانی منی که می خواهند باشم، نکند .
خدایا: مرا از چهار زندان "طبیعت "تاریخ"جامعه"و خویشتن" رها کن، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من مرا آفریده ای –خود آفریدگار خود باشم –نه که، همچون حیوان خود را با محیط ،که محیط را با خود تطبیق دهم.
تائوی شخصی درون
موضوعی که مدتهاست مثل خوره ذهنم را به خودش مشغول کرده و شاید بشه تحت معضلی شخصیتی ازش حرف زد،شناخت بعدی از شخصیت آدمی است که گویی هنوزمبهم است و آنگونه که شایسته است ساخته و پداخته نشده.پیشتر نیز از این حریم حرف زدم، اما تحت جلوه ای دیگر به نام خویشتن خویش .اما انگار هر روز بیش از روز قبل به وجود و لزوم چنین حریمی در زندگیمون واقف می شم واحساس می کنم ریشه اصلی بسیاری از مشکلات ما انسان ها در عدم شناخت این حریمه ؟
تائو یی که همیشه و همه جا زندگی انسان را در بر می گیره و وجودش انکار ناپذیر و حقیقی است و بی شک شناختش از ضروریات و لوازم جدایی ناپذیر شخصیت هر انسانی است .شاید برای شما هم پیش اومده باشه یا دیده باشین ،که وقتی انسان ها با هم صمیمی می شن و به قولی با هم قاتی میشن، فرقی هم نمی کنه که از یک جنس باشن یا دو جنس مختلف؛ اما این صمیمیت به خصوص اگر زیاد هم باشه باعث می شه که انسانها فکر کنند که دیگه بینشون حریمی نیست ،یا یک روح در2بدن اند، اینجاست که گاهی فکر می کنیم دیگه نباید هیچ من و تویی وجود داشته باشه. اولش شاید احساس خوشایندی به نظر برسه اما با گذشت زمان ،موقعی که خیلی چیز ها رنگ روزمرگی و عادت به خودش گرفت و همه چی عادی شد،موقعی می رسه که تو خلوت و تنهایی خودمون ، می بینیم که دلمون میخواد نفس بکشیم ،می خواهیم که خط قرمز هامون دوباره بر گرده و حریم شخصیمون را دوباره داشته باشیم ،می بینیم که انگار هیچ کس به اندازه خودم به من نزدیک نیست ،هیچ کس اون قدری که من خودم را می فهمم من را نمی فهمه و هیچ کس به اندازه خودم نمی تونه به من کمک کنه ،میخوام که دوباره من ،من باشه و تو خودت،میخوام که در یا پنجره ای بازکنم و نفسی تازه کنم ،اون وقته که باید یه جورایی فاتحه رابطه هامون را بخونیم چرا که شکسته شدن حریممون را تا حدی به خاطر دیگری می دونیم ،این خصلت ما انسان هاست از ترس اینکه مبادا دوباره خط قرمز ها شکسته بشن، محافظه کار می شیم،بی اعتماد و ترسو ،حتی تا جایی که کرامت و عزت انسان ها برامون کم رنگ و بی ارزش می شه و این بیش از هر کس به خودمون و روح و شخصیتمون ضربه می زنه و این یعنی مرگ تدریجی ارزش انسانی .اما ای کاش از همون ابتدا یاد می گرفتیم که حریم شخصی مون را بشناسیم و نیز حریم دیگران را و هرگز به هیچ کس جز خودمون اجازه ورود ندیم و به حریم کسی هم واردنشیم ،با این کار همیشه احترام متقابل بین انسان ها حفظ خواهد شد و حفظ احترام متقابل بین انسان ها معنای واقعی انسانیت و برابری است،این جور یکی شدن و تلاقی حریم ها را در روابط زناشویی و دوستی های نزدیک زیاد می بینیم و به خصوص در مورد خانم ها به واسطه احساساتی بودنشون .بهتره که بیشتر مراقب باشیم تا افسوس گذشته ها کمتر آیندهمون را خراب کنه،بهتره که خودمون را حلاجی کنیم و به نقد منصفانه افکار درو نمون و شخصیت واقعی مون بپردازیم قبل از آنکه به دیگری اجازه ورود به حریممون را بدیم برای اینکه ما را به نقد بنشینه ،ای کاش قبل از هر رابطه ای با درون خودمون رابطه ای صمیمی داشته باشیم و هیچ کمکی را ازش دریغ نمی کردیم که بزرگترین کمک به انسانیت همین شناخت تائوی شخصی است .
نوشته شده توسط الناز در روز یکشنبه 6 آبان 1386 ساعت 22:05
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[5]
: تفکر؟انتخاب؟امنیت اجتماعی ؟اراذل؟؟؟
ماده 7 قوانین حقوق بشر
همه در برابر قانون برابرند و حق دارند بی هیچ تبعیضی از حمایت یکسان قانون بهره ند گردند.همه حق دارند، در مقابل هر تبعیضی که ناقض این اعلامیه باشدو نیز در مقابل هر نوع تحریکی که به منظور چنان تبعیضی صورت گیرد،از حمایت یکسان قانون بر خوردار باشند.
نیایش دکتر علی شریعتی
خدایا :عقیده مرا، از دست عق |